الشيخ السبحاني

112

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى )

« آنان از اين تعجب كردند كه از نوع خود مردى به عنوان بيم‌ده به سوى آنها آمده است ، و كافران مىگويند كه اين جادوگر دروغگو است . چگونه خدايان متعدد را يك خدا نمود ، و اين كار بسيار شگفت‌آور است . بزرگان آنها ( از مجلس ) برخاستند و مىگفتند كه : برويد در طريق پرستش خدايان خود استقامت ورزيد و اين كار بسيار مطلوب و پسنديده است . ما چنين چيزى را از ملت ديگرى نشنيده‌ايم و اين جز تزوير چيز ديگرى نيست » . « 1 » نمونه‌اى از شكنجه‌ها و آزار قريش روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مهر خاموشى را شكست ، و سران « قريش » را با سخن معروف خود : « به خدا سوگند اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپ من بگذاريد كه از دعوت خويش دست بردارم ، از پاى نخواهم نشست ، تا خدا دين مرا رواج دهد يا جان بر سر آن گذارم » ؛ از پذيرفته شدن هرگونه پيشنهاد مأيوس نمود و يكى از سخت‌ترين فصول زندگى او آغاز گرديد . زيرا تا آن روز « قريش » در تمام برخوردهاى خود احترام او را حفظ نموده و متانت خود را از دست نداده بودند ؛ اما وقتى ديدند كه نقشه‌هاى اصلاح‌طلبانهء ! آنها نقش بر آب شد ، ناچار شدند كه برنامه را عوض نمايند و از نفوذ آيين « محمد » ، به هر قيمتى كه شد جلوگيرى كنند و در اين راه از هر وسيله‌اى استفاده نمايند . از اينرو ، سران « قريش » به اتفاق آرا رأى دادند كه با مسخره و استهزا ، آزار و اذيت ، تهديد و ارعاب ، او را از ادامهء كار بازدارند . پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله ، علاوه بر عامل روحى و معنوى ( ايمان و استقامت و صبر و شكيبايى ) كه او را از درون كمك مىنمود ؛ از يك عامل خارجى نيز كه حراست و حفاظت او را بر عهده داشت برخوردار بود و آن حمايت « بنى هاشم » بود كه در رأس آنها « ابو طالب » قرار داشت . زيرا وقتى ابو طالب ، از تصميم

--> ( 1 ) . « وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَيْءٌ يُرادُ ما سَمِعْنا بِهذا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقٌ » « سوره ص / 4 - 7 » .